
آشپزی با فرهنگ کشورها عجین شده است و به همین دلیل اصطلاحات و کلماتی که در آشپزی به کار میرود، در زبان ملت ها ریشه دوانده است. در این مطلب لیستی از پرکاربردترین و رایجترین اصطلاحات آشپزی به انگلیسی را در اختیارتان قرار دادهایم. پیشنهاد میکنیم اصطلاحات انگلیسی مربوط به غذاها را نیز مطالعه کنید.
*این مقاله در تاریخ ۱۴۰۵/۰۳/۲۰ بهروزرسانی شده است.*
افعال آشپزی به انگلیسی
| فعل آشپزی | معنی | فعل آشپزی | معنی |
| Saute | تفت دادن در روغن اندک | Poach | پختن در آب با دمای کم |
| Crush | له کردن | Steam | بخارپز کردن |
| Whisk | هم زدن | Chop | خرد کردن در سایزهای مختلف |
| Beat | هم زدن برای مخلوط کردن | Dice | مکعبی خرد کردن |
| Grill | کباب کردن | Mince | ریز خرد کردن |
| Boil | جوشاندن | Grate | رنده کردن |
| Bake | پختن در فر | Peel | پوست کندن |
| Roast | بریان کردن | Season | مزه دار کردن با اضافه کردن نمک، فلفل و ادویهها |
| Fry | سرخ کردن در روغن | Toss | به هم زدن مواد غذایی |
| Blanch
| جوشاندن و سرد کردن سریع سبزیجات | Broil | گریل کردن با حرارت بالا |
| Braise | پختن آرام در مایع | Rub | مالیدن (مثلا مالیدن ادویه روی گوشت) |
| Deglaze | اضافه کردن مایع به برای جدا کردن مواد چسبیده ماهیتابه
| Whip | هم زدن سریع برای هوادهی و افزایش حجم |
| Fold | آرام ترکیب کردن مواد خصوصا با لیسک
| Knead | ورز دادن خمیر |
| Blend | مخلوط کردن کامل مواد | Glaze | لایه لایه کردن |
| Sear | سریع برشته کردن سطح گوشت | Stuff | پر کردن |
| Toast | خشک و برشته کردن سطح غذا | Melt | ذوب کردن |
| slice | خر کردن به صورت صفحات نازک و تخت | Boil | جوشاندن در آب |
| Purée | له کردن و کاملاً یکدست کردن مواد غذایی | Snip | خرد کردن یا بریدن سریع سبزیجات تازه با قیچی |
| Shred | ریشریش کردن گوشت پخته شده | Carve | ورقهای بریدن گوشت پخته شده |

هم زدن غذا به انگلیسی
برای هم زدن غذا به در زبان انگلیسی، رایجترین و دقیقترین فعل Stir (با تلفظ: اِستِر) است. این فعل برای هم زدن مایعات یا غذاهای روی حرارت (مثل سوپ، خورشت یا چای) استفاده میشود.
در ادامه چند مثال کاربردی برای این کلمه را بررسی میکنیم:
- Stir the soup with a wooden spoon. (سوپ را با یک قاشق چوبی هم بزن.)
- Stir continuously until it boils. (بهطور مداوم هم بزنید تا به جوش بیاید.)
- Stir the sugar into the tea. (شکر را در چای هم بزن.)
بسته به اینکه چه چیزی را و با چه وسیلهای هم میزنید، افعال دیگری هم در آشپزی انگلیسی کاربرد دارند که در پایین آنها را بررسی میکنیم:
- Whisk: هم زدن سریع مایعات با همزن دستی (مثل هم زدن تخممرغ یا سس برای یکدست شدن).
- Beat: هم زدن شدید و تند (معمولاً با همزن برقی یا چنگال، مثل هم زدن مایه کیک یا خامه).
- Toss: زیر و رو کردن و هم زدن سبک (معمولاً برای هم زدن سالاد با سس یا مواد سبک استفاده میشود).
- Mix: مخلوط کردن چند ماده مختلف با یکدیگر تا زمانی که ترکیب شوند.
تفت دادن به انگلیسی
برای فعل تفت دادن به انگلیسی، بسته به اینکه چه مادهای را و با چه روشی تفت میدهید، چند معادل بسیار کاربردی و دقیق وجود دارد.
در ادامه رایجترین کلمات برای «تفت دادن» را همراه با مثالهای کاربردی همراه با ترجمه فارسی بررسی میکنیم:

۱. Sauté (تفت دادن در روغن کم)
این کلمه (با تلفظ: سوتی یا سوتِ) ریشه فرانسوی دارد اما رایجترین کلمه در آشپزی انگلیسی برای «تفت دادن» است. از این کلمه زمانی استفاده میشود که مواد (مثل پیاز، سیر یا قارچ) را در مقدار کمی روغن یا کره و روی حرارت متوسط رو به بالا هم میزنید تا نرم شوند.
- مثال: .Sauté the onions for 5 minutes until they are soft (پیازها را به مدت ۵ دقیقه تفت دهید تا نرم شوند.)
۲. Stir-fry (تفت دادن سریع با حرارت بالا)
این اصطلاح بیشتر برای غذاهای سبک آسیایی کاربرد دارد و به معنی تفت دادن سریع تکههای کوچک گوشت یا سبزیجات در روغن داغ (معمولاً در ماهیتابه گود) است، در حالی که مواد را مرتباً هم میزنید.
- مثال: .Stir-fry the chicken and vegetables with a little soy sauce (مرغ و سبزیجات را با کمی سس سویا تفت دهید.)
۳. Brown (تفت دادن برای تغییر رنگ گوشت)
این کلمه خیلی جالب است و احتمالا کمتر زبانآموزی آن را بلد باشد. وقتی در دستور پخت ایرانی میگوییم «گوشت را تفت دهید تا رنگش برگردد»، دقیقاً باید از فعل Brown استفاده کنید. این کلمه به معنای تفت دادن سطح بیرونی گوشت، مرغ یا چرخکرده تا زمان قهوهای شدن است.
- مثال: .Brown the minced meat on all sides before adding the tomato paste (گوشت چرخکرده را از همه طرف تفت دهید تا رنگش تغییر کند، سپس رب گوجهفرنگی را اضافه کنید.)
۴. Toast / Roast (تفت دادن خشک و بدون روغن / بو دادن)
اگر منظور شما از تفت دادن، حرارت دادن آرد (برای حلوا)، ادویهها، یا مغزها (مثل گردو و بادام) در یک تابه خشک و بدون روغن است، باید از این افعال استفاده کنید.
- مثال: .Toast the spices in a dry pan to release their flavor (ادویهها را در یک تابه خشک تفت دهید تا عطرشان آزاد شود.)
لیست اصطلاحات آشپزی به انگلیسی
| اصلاحات آشپزی | معنی فارسی | اصلاحات آشپزی | معنی فارسی |
| Al dente | پاستا یا برنج نیمپز | Caramelize | قهوهای و شیرین کردن |
| Marinate | خواباندن در سس برای طعمدار کردن | Blanch | جوشاندن کوتاه و سرد کردن سریع |
| Braise | پختن آرام در مایع | Brine | خواباندن در محلول آب نمک |
| Dredge | پوشاندن با آرد یا آرد سوخاری | Julienne | برش دادن به شکل نازک و بلند |
| Macerate | خیساندن مواد غذایی خشک در مایع | Proof | استراحت دادن به خمیر |
| Sear | برشته کردن سریع سطح گوشت | Temper | تنظیم دما و قوام مواد غذایی |
| Zest | رنده کردن پوست مرکبات | Parboil | نیمپز کردن |
| Score | ایجاد برشهای سطحی روی گوشت یا سبزیجات برای مزه دار کردن | Steep | خیساندن مواد خشک در مایع تا زمانی که طعم مواد خشک را بگیرد |
| Trussing | بستن پاها و بالهای مرغ کامل | Sweating | پختن سبزیجات با حرارت ملایم طوری که آب آن کشیده شود |
| Sift | الک کردن | Roux | ترکیب آرد و چربی برای غلیظ کردن سس |
| Baste | مرطوب کردن غذا با سس | Reduce | فرایند جوشاندن برای غلیظ شدن مایعات یا سس |
| Scald | گرما دادن به مایعات تا به نقطه جوش برسد و حباب ریز ایجاد شود | Simmer | فرایند پخت در مایعات با شعله کم |
| Skim | گرفتن کف از روی مواد گوشتی در حال جوش | Reconstitute | خیساندن سبزیجات و میوههای خشک با آب |
| Stir | به آرامی با قاشق هم زدن غذایی که در حال پخت آرام است | Garnish | تزیین کردن غذا |
| Pinch | مقداری کمی از مواد خشک که بین دو انگشت جا میشود | Thaw | ذوب کردن سریع یخ |

اسامی وسایل آشپزی به انگلیسی
| وسایل آشپزی به انگلیسی | معنی فارسی | وسایل آشپزی به انگلیسی | معنی فارسی |
| Knife | چاقو | Cutting board | تخته برش |
| Spatula | کفگیر | Tongs | انبر |
| Peeler | پوستگیر | Blender | مخلوطکن |
| Grater | رنده | Rolling pin | وردنه |
| Colander | آبکش | Frying pan | تابه |
| Saucepan | قابلمه یا تابه با دسته بلند | Measuring spoons | قاشقهای اندازهگیری |
| Measuring cups | پیمانه اندازهگیری | Pizza cutter | برشزن پیتزا |
| Mandoline | رنده ورقهکن | Thermometer | دماسنج |
| Pastry brush | قلموی شیرینیپزی | Ladle | ملاقه |
| Sieve | الک | Mortar and pestle | هاون و دسته هاون |
| Kitchen shears | قیچی آشپزخانه | Zester | رنده مخصوص پوست مرکبات |
| Can opener | درببازکن | Griddle | ماهیتابه صاف |
| Dutch oven | قابلمه چدنی | Salad spinner | آبگیر سبزیجات |
| Garlic press | سیر لهکن | Whisk | همزن دستی |
| Rolling mat | حصیر مخصوص رول کردن | Egg separator | جداکننده سفیده و زرده تخممرغ |
| Kitchen scale | ترازو آشپزخانه | Meat tenderizer | گوشت کوب |
| Meat tenderizer | نرمکننده گوشت | Cake pan | قالب کیک |
| Chafing dish | ظرف گرمکننده غذا | Pasta fork | چنگال پاستا |
| Ice cube tray | قالب یخ | Lemon squeezer | آبمیوهگیر لیمو |
| Gravy boat | ظرف سس | Trivet | زیر قابلمهای |
| Crepe pan | تابه کرپ | Cheese slicer | برشزن پنیر |
| Bottle opener | دربباز کن بطری | Spice rack | قفسه ادویه |
| Cheese grater | رنده پنیر | Pizza stone | صفحهای که خمیر پیتزا برای پخت روی آن قرار میگیرد |
| Food storage containers | ظروف نگهداری غذا | Potato masher | پورهکن سیبزمینی |
| Chopper | خردکن | Nutcracker | آجیل خرد کن |
| Pasta spoon | قاشق پاستا | Griddle | ماهیتابه صاف |
| Apple corer | وسیلهای برای خارج کردن هستههای سیب | Cookie cutter | قالب بیسکوییت |
| Flour sifter | الک لیوانی آرد | Funnel | قیف |

لیست وسایل آشپزی برقی به انگلیسی
| وسایل آشپزی به انگلیسی | معنی فارسی | وسایل آشپزی به انگلیسی | معنی فارسی |
| Ice cream maker | بستنی ساز | Instant Pot | زودپز برقی |
| Oven | فر | Food mill | آسیاب مواد غذایی |
| Baking sheet | سینی فر | Electric kettle | کتری برقی |
| Steamer | بخارپز | Food processor | غذاساز |
| Coffee grinder | آسیاب قهوه | Double boiler | بخارپز دو جداره |
| Butter churn | دستگاه کرهسازی | Blender | مخلوطکن |
| Cooker | اجاق گاز | Butcher block | سطح چوبی برای برش مواد غذایی و آشپزی |
| Pressure cooker | زودپز | Slow cooker | آرامپز |
| Rice cooker | پلوپز | Grinder | مخلوط کن |
| Meat grinder | چرخ گوشت | Electric mixer | همزن برقی |
| Fryer | سرخکن برقی | Coffeemaker | قهوه ساز |
اصطلاحات آشپزی به انگلیسی مربوط به دستور پخت
| اصطلاح | معنی فارسی | اصطلاح | معنی فارسی |
| Preheat | از پیش گرم کردن | Sprinkle | پاشیدن مواد خشک روی غذا (مثل پاشیدن نمک، کنجد یا پنیر) |
| Drain | آبکش کردن | Grease | چرب کردن سطح داخلی تابه |
| Pour | ریختن مایعات در ظرف یا لیوان | Combine | ترکیب و مخلوط کردن چند ماده مختلف با یکدیگر |
| Flip | برگرداندن غذا برای پختن سمت دیگر | Chill | قرار دادن غذا یا خمیر در یخچال برای خنک شدن |
| Squeeze | فشردن برای آبگیری | Spread | مالیدن و پخش کردن یکدست مواد |
| Layer | چیدن مواد بهصورت لایهلایه روی هم (مثل چیدن ورقههای لازانیا) | Cover / Uncover | گذاشتن و برداشتن در قابلمه |
سخن پایانی
دیدن کلیپها و ولاگهای آشپزی یکی از سرگرمیهای این دوره است. از آنجایی که زبان انگلیسی برای هر مفهوم، کلمه، عبارت و افعال خاص خود را دارد، اصطلاحات آشپزی به زبان انگلیسی بسیار متنوع هستند. امیدواریم بتوانید از این مجموعه لغات آشپزی به انگلیسی که در اختیارتان قرار دادیم، به عنوان یک مرجع استفاده کنید.



