
اگر دنبال یک داستان کوتاه انگلیسی درباره مسافرت هستید که هم جذاب باشد و هم به یادگیری زبان کمک کند، اینجا بهترین نقطه شروع است. در ادامه دو متن انگلیسی در مورد سفر میخوانید که کنار آن ترجمه فارسی دقیق قرار گرفته تا فهم مطلب برایتان راحتتر شود.
این نوع متنها برای کسانی که میخواهند واژگان و اصطلاحات سفر را در موقعیتهای واقعی ببینند و مهارت خواندنشان را تقویت کنند، انتخابی مناسب است.
برای خرید کتابهای مرتبط با سفر میتوانید همین الان از زبانمهر کتاب خود را سفارش دهید:
۰۹۳۹۲۷۹۰۰۲۱ – ۰۲۱۶۶۴۹۱۵۰۰

داستان اول: A Solo Adventure in Barcelona (ماجرای سفر تنهایی به بارسلونا)
English Version:
Last summer, I finally decided to hit the road for a solo trip to Barcelona. I booked my flight online and packed light, only taking a backpack. The airport was crowded, and the check-in line felt endless, but I reminded myself: travel light, travel right.
After landing, I checked into a small guesthouse near La Rambla. I set off immediately to explore, letting the streets guide me. The city was alive with music, laughter, and the scent of fresh paella. On my first day, I took a hop-on hop-off bus to see the main sights, but got lost in the Gothic Quarter. It was chaotic at first, but I loved it—off the beaten track moments are the best.
One afternoon, I met fellow travelers at a café. We decided to live it up with tapas and sangria, laughing over travel mishaps. My new friends warned me about pickpockets, but I was careful and kept my wallet in a secure pocket. That night, walking back to the guesthouse, I felt the true thrill of wanderlust.
By the end of the week, I realized that solo travel isn’t just about stamps in your passport—it’s about embracing serendipity, catching some rays by the beach, and making memories that steal the show.

ترجمه فارسی روان:
تابستان گذشته، بالاخره تصمیم گرفتم راه بیفتم و یک سفر انفرادی به بارسلونا داشته باشم. بلیط پروازم را آنلاین خریدم و سبک سفر کردم، تنها یک کولهپشتی برداشتم. فرودگاه شلوغ بود و صف چکاین بیپایان به نظر میرسید، اما به خودم یادآوری کردم: سبک سفر کن، درست سفر کن.
بعد از فرود، در یک مهمانخانه کوچک نزدیک لا رامبلا اقامت کردم. بلافاصله به گشت و گذار پرداختم و اجازه دادم خیابانها مرا هدایت کنند. شهر پر از موسیقی، خنده و بوی تازه پائِلا بود. در اولین روزم، با اتوبوس گردشگری hop-on hop-off به دیدن جاذبههای اصلی رفتم، اما در گوتیک کوارتر گم شدم. اولش کمی گیجکننده بود، اما از آن لذت بردم—همین لحظات خارج از مسیرهای معمول، بهترین تجربهها هستند.
یک بعدازظهر، در یک کافه با سایر مسافران آشنا شدم. تصمیم گرفتیم با تپاس و سانگریا خوش بگذرانیم و با هم بخندیم روی اتفاقات کوچک سفر. دوستان جدیدم درباره جیببُرها هشدار دادند، اما مراقب بودم و کیف پولم را در جیب امنی نگه داشتم. آن شب، وقتی به مهمانخانه برمیگشتم، واقعاً هیجان اشتیاق به سفر را حس کردم.
تا پایان هفته، فهمیدم سفر انفرادی فقط جمع کردن مهر پاسپورت نیست—بلکه پذیرفتن اتفاقات غیرمنتظره، لذت بردن از آفتاب کنار ساحل و ساختن خاطراتی است که همیشه به یاد میمانند.
جدول اصطلاحات سفر
| اصطلاح انگلیسی | معنی فارسی | مثال از متن داستان | نکته استفاده |
| Hit the road | راه افتادن، حرکت کردن | I finally decided to hit the road for a solo trip. | برای شروع سفر، مخصوصاً با خودرو یا سفر کلی. |
| Travel light | سبک سفر کردن | I packed light, only taking a backpack. | برای سفرهای کوتاه یا هوایی مناسب است. |
| Check into | ورود به هتل/اقامتگاه | I checked into a small guesthouse near La Rambla. | رسمیتر از “arrive at”. |
| Set off | شروع کردن سفر | I set off immediately to explore. | حس ماجراجویانه میدهد. |
| Off the beaten track | دور از مسیرهای توریستی | Off the beaten track moments are the best. | برای کاوش اصیل و تجربههای خاص. |
| Live it up | به چشم و چراغ گذراندن | We decided to live it up with tapas and sangria. | برای لحظات شاد و پرزرقوبرق. |
| Wanderlust | اشتیاق سرگردانی | I felt the true thrill of wanderlust. | برای عشق به سفر و کشف جهان. |
| Serendipity | کشف اتفاقی خوشایند | It’s about embracing serendipity. | برای شانسهای خوب و اتفاقات غیرمنتظره. |
| Catch some rays | آفتاب گرفتن | Catching some rays by the beach. | برای تفریح و استراحت در فضای باز. |
| Steal the show | دزدکی ستاره شدن | Making memories that steal the show. | وقتی چیزی غیرمنتظره برجسته میشود. |
داستان دوم: A Journey to Remember (سفری برای به یاد ماندن)
English version
Emma had always felt that her hometown was too small for her dreams. One rainy afternoon, she bought a one-way train ticket to Lisbon, Portugal, hoping to escape the routines she knew by heart. She closed her front door behind her, suitcase in hand, and stepped into a world she had only visited in books.
At the train station, Emma’s heart beat fast. She boarded the train, sat by the window, and watched grey skies give way to vibrant landscapes: rolling hills dotted with olive trees, terracotta rooftops, and colorful houses climbing the hillsides. She felt a strange mixture of fear and excitement — what if she didn’t fit in? What if she regretted leaving everything behind?
When she arrived in Lisbon, she checked in at a small guesthouse overlooking the Tagus River. The air smelled of salt and freshly baked bread. She went out to explore the city, walking through narrow cobbled streets, past azulejo-tiled buildings, and small cafés where old men sipping espresso spoke softly in Portuguese.
On her first morning, Emma climbed up to a viewpoint (miradouro) just before sunrise. She watched the city wake up, gulls circling above, fishermen pushing out small boats, and the golden light slowly lighting up the city. In that moment, she felt deeply alive, as if she had arrived exactly where she was meant to be.
Over the next few days, Emma made friends with other travelers: a pair of backpackers, an artist from Berlin, and a retired teacher from Canada. She shared dinners of pastel de nata, sardines grilled over charcoal, and glasses of vinho verde. They told stories, laughed about language mistakes, and dreamed together about where to go next.
One afternoon, she took a ride on the famous Tram 28, rattling through Alfama’s steep streets. She leaned out of the window, letting the wind tangle her hair, feeling both a part of the city and a visitor at once.
On her last evening, Emma returned to the miradouro. The sun was setting, painting the sky in shades of orange and pink. She realized something: this trip wasn’t just about discovering Lisbon — she had discovered herself. The fear she carried before leaving had turned into a gentle confidence. She had matured in ways she couldn’t have predicted.
When she boarded the train to head back home, her suitcase felt lighter. Not because she had lost anything, but because she had gained so much. As the countryside whipped past her window, Emma closed her eyes, holding on to the salt-scented breeze and promising herself that someday she’d come back. And even if she didn’t, she knew she’d never forget this journey to remember.
ترجمه فارسی داستان:
اِما احساس میکرد که شهر زادگاهش برای رویاهایش خیلی کوچک است. یک بعدازظهر بارانی، بلیط یکطرفه قطار به لیسبون، پرتغال خرید، امیدوار که از همان روتینهای آشنا که به حافظهاش سپرده بود فرار کند. درِ خانه را پشت سرش بست، چمدان در دست گرفت و وارد دنیایی شد که تا آن زمان فقط در کتابها دیده بود.
در ایستگاه قطار، قلب اِما تند تند میزد. سوار قطار شد، کنار پنجره نشست و تماشای آسمان خاکستری که به مناظر زنده و رنگارنگ تبدیل میشد را آغاز کرد: تپههای موجدار با درختان زیتون، سقفهای سفالی و خانههای رنگی که در دامنه تپهها بالا رفته بودند. احساس ترس و هیجان داشت — اگر در اینجا جا نیفتد چه؟ اگر پشیمان شود و همه چیز را پشت سر گذاشته باشد چه؟
وقتی به لیسبون رسید، در یک مهمانخانه کوچک ثبت ورود (چکاین) کرد، با چشمانداز رودخانه تاگوس. هوا بوی نمک و نان تازه میداد. بیرون رفت تا شهر را کشف کند، از خیابانهای باریک سنگفرش عبور کرد، از کنار ساختمانهای کاشیکاری شده آزولِجو و کافههای کوچک که پیرمردانی آرام اسپرسو مینوشیدند و نرم به پرتغالی صحبت میکردند.
در اولین صبح، اِما قبل از طلوع آفتاب به یک نقطه دیدنی (میرادورو) بالا رفت. تماشای شهر که بیدار میشد، مرغهای دریایی که بالای سر میچرخیدند، ماهیگیرانی که قایقهای کوچک خود را هل میدادند و نور طلایی که آرام آرام شهر را روشن میکرد، او را عمیقاً زنده حس کرد، انگار دقیقاً به جایی رسیده بود که باید باشد.
در روزهای بعد، اِما با دیگر مسافران دوست شد: دو کولهگرد از برزیل، یک هنرمند از برلین و یک معلم بازنشسته از کانادا. با هم شامهایی از پاستل د ناتا، ماهیهای گریلشده روی زغال و لیوانهای وینیو ورده خوردند. داستانها تعریف کردند، درباره اشتباهات زبانی خندیدند و با هم درباره سفر بعدی رویاپردازی کردند.
یک بعدازظهر، سوار تراموای مشهور Tram 28 شد که در خیابانهای شیبدار آلفاما تکان میخورد. از پنجره خم شد، اجازه داد باد موهایش را بهم بریزد و همزمان حس کرد بخشی از شهر است و هم یک گردشگر در همان لحظه.
در آخرین عصر، اِما دوباره به میرادورو برگشت. خورشید در حال غروب بود و آسمان را به رنگهای نارنجی و صورتی نقاشی میکرد. متوجه شد که این سفر فقط درباره کشف لیسبون نبود — بلکه او خودش را کشف کرده بود. ترسی که قبل از سفر با خود داشت به اعتماد به نفس آرامی تبدیل شده بود. او به گونهای رشد کرده بود که حتی نمیتوانست پیشبینی کند.
وقتی سوار قطار برای بازگشت به خانه شد، چمدانش سبکتر به نظر میرسید. نه به این خاطر که چیزی از دست داده بود، بلکه به این خاطر که خیلی چیزها به دست آورده بود. وقتی منظرههای روستایی از پنجره میگذشت، اِما چشمانش را بست، نسیم بوی نمک را در خاطر سپرد و به خود قول داد که روزی دوباره باز خواهد گشت. حتی اگر این اتفاق نیفتاد، میدانست که هرگز این سفر به یاد ماندنی را فراموش نخواهد کرد.
سفارش کتاب فقط با یک کلیک، همین حالا از سایت!

جدول اصطلاحات و لغات سفر
در داستان بالا، چند واژه و عبارت مهم مخصوص سفر استفاده شده که در اینجا معنی، کاربرد و معادل فارسی را برای شما قرار دادیم:
| English Travel Term / Phrase | معنی فارسی | توضیح / کاربرد |
| One-way ticket | بلیت یکطرفه | بلیت برای یک مسیر، بدون بازگشت |
| Suitcase / Backpack | چمدان / کولهپشتی | وسیله حمل لباس و وسایل شخصی |
| Board the train / plane | سوار قطار / هواپیما شدن | وارد وسیله حمل و نقل شدن |
| Check-in | ثبت ورود (هتل یا پرواز) | پذیرش و ثبت اطلاعات مسافر |
| Explore the city | شهرگردی / کاوش در شهر | گشت و گذار برای دیدن جاذبهها |
| Azulejo-tiled buildings | ساختمانهای کاشیکاری شده | ساختمانهایی با کاشیهای رنگی پرتغالی |
| Viewpoint (Miradouro) | نقطه دیدنی / چشمانداز | جایی برای دیدن مناظر زیبای شهر |
| Backpackers | کولهگردها | مسافرانی که سبک سفر میکنند و کولهپشتی دارند |
| Language mistakes | اشتباهات زبانی | خطاهای گفتاری یا نوشتاری هنگام استفاده از زبان |
| Tram ride | سوار تراموا شدن | استفاده از تراموا برای گشتوگذار |
| Journey to remember | سفر به یادماندنی | سفر خاطرهانگیز و مهم |
سوالات متداول
۱. چرا خواندن داستانهای انگلیسی درباره سفر مفید است؟
خواندن داستانهای کوتاه سفر کمک میکند واژگان واقعی و کاربردی سفر را یاد بگیری و ساختارهای گرامری را در موقعیتهای واقعی ببینی، نه فقط از کتابها حفظ کنی. این روش یادگیری جذابتر و ملموستر است.
۲. چطور میتوانم واژگان سفر را در زندگی واقعی استفاده کنم؟
میتوانی وقتی سفر میروی یا درباره سفر با دوستان صحبت میکنی، این کلمات را به کار ببری. حتی میتوانی هنگام برنامهریزی سفرهای آینده، یادداشت کنی و تمرین کنی: مثل “one-way ticket” برای بلیط رفت یا “tram ride” برای سواری محلی.
۳. آیا سطح زبانم باید خیلی بالا باشد؟
نه، این داستانها معمولاً برای سطح متوسط (Intermediate) مناسب هستند. با کمی دیکشنری و تمرین، حتی زبانآموزان سطح پایینتر هم میتوانند معنی کلی و حس داستان را بفهمند.
۴. داستانهای سفر به مهارت مکالمه هم کمک میکنند؟
بله! با خواندن داستانها، ساختارهای گرامری و اصطلاحات واقعی مکالمه را میبینی. میتوانی بخشهایی از داستان را با دوستت نقشآفرینی کنی یا بازگو کنی و تمرین صحبت کردن داشته باشی.
۵. چگونه کتابهای مرتبط با سفر پیدا کنم؟
برای پیدا کردن کتابهای مرتبط با سفر، میتوانی از امکان جستجو در سایت زبانمهر استفاده کنی. کافی است عبارت « سفر» را جستجو کنی تا مجموعهای از کتابها و منابع آموزشی مرتبط با سفر پیدا شود.





